خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





سعید...

    اون روزا شنیده بودیم قراره دو سه نفری از رامسر بیان...  جو کلاس خب یه جو معمولی بود... و این غرها همش وجود داره که آره جو کلاس خوب نیست و این حرفا... اون موقع هم وجود داشت... جو کلاس خوب نبود... چند دستگی ها وجود داشت... همش این استرسو داشتم که نکنه با اومدن رامسری ها باز یه اکیپ جدید تشکیل شه... با خودم میگفتم تازه معلوم نی اینا که میخوان بیان اخلاقشون چطوره...  

    بعدا فهمیدم یکیشون نیماست... نیما رو از قبل میشناختم که بچه خوب و باحالیه... خیالم راحت شد تا حدود زیادی... 

    تا روزی که سعیدو دیدم... اولش خب برخورد گرمی داشت... شیطونی از چشماش میریخت... گذشت و گذشت و گذشت دیدم بچه واقعا با مرام و دوست داشتنیه... وقتی میخنده قیافش خیلی جذاب تره... قاطی بودن و عین خودمون از 7 دولت آزاد بودنشو هم خیلی دوس دارم... مدل موی کاوابوگوچیشم دوس دارم

    و این روزا که ازش دورم میفهمم از چه رفیق با مرامی دورم... انگار کلاسمون بدون اون یچی کم داره... آدما که دور میشن تازه قدرشونو میدونیم... سعید عزیز... در قلبمی داداشی...


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گذشت ,وجود ,کلاس ,وجود داشت ,
    سعید...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده